برچسب:
نویسنده: کیان نعمتی
چه آدم کارش رو دوست داشته باشه و چه دوست نداشته باشه، اگه هر روز تکرار کنه به مهارت می رسه. اما اگه با عشق انجام بده از زندگی لذت بیشتری می بره.
برچسب:
نویسنده: کیان نعمتی
امروز یه موش دیدم! خیلی وقت بود یه موش ندیده بودم. نشسته بود داشت واسه خودش نون می خورد. من هم نشستم و تماشاش کردم. بعضی وقت ها از خودم می پرسم فایده این موش ها چی می تونه باشه؟ چون همه از دستشون شاکی هستن و می گن بیماری رو انتقال می دن و از این حرفا. اما حتما باید یه فایده ای داشته باشن چون وگرنه نباید به وجود می اومدن.
برچسب:
نویسنده: کیان نعمتی

از این به بعد هر وقت تو خیابون یا هر جای دیگه مشکلی دیدم با موبایل عکس یا فیلم می گیرم و نشرش می دم تا اون شخص بی تربیت رسوا بشه 
برچسب:
نویسنده: کیان نعمتی
شب بوی مرگ می ده. بوی وحشت. بوی خلوت و سیگار و خفگی. بوی کابوس و جنگ دایم درونی بین خواستن و نخواستن. بین باید و نباید. بین بودن و نبودن.
برچسب:
نویسنده: کیان نعمتی
تازگیا یه مرضی به جونم افتاده که وقتی یه وبلاگ می خونم شروع به تجسم قیافه نویسندش می کنم. تا اینجای فانتزی رو داشته باشین!!! بعد چیزی که دردم رو بیشتر می کنه اینه که حالا این تجسمم رو می خوام بدونم با واقعیت جور در میاد یا نه؟ بعدش نمی دونم چی کار کنم :(
برچسب:
نویسنده: کیان نعمتی
برچسب:
نویسنده: کیان نعمتی
29 آبان بود یا 30 آبان؟ با برگ نی یه چیزی درست کردم. نمی دونم دوام می آره یا نه. خیلی دلم می خواد بدونم باهاش چه چیزایی می شه درست کرد.
برچسب:
نویسنده: کیان نعمتی
اون روز روزبه من رو رسوند حمزهکلا و گفت جایی کار داره و میخواد برگرده اما سمت دانشگاه رفت. وقتی من رو پیاده کرد به پشت سرم نگاه کردم تا رفتنش رو ببینم اما برنگشت. دروغ گفت. هیچ لزومی نداشت دروغ بگه اما دروغ گفت.
برچسب:
نویسنده: کیان نعمتی
برچسب: مادربزرگه,
نویسنده: کیان نعمتی
همه میگن دوران دانشجویی بهترین دوره زندگی ادمه. ترم چهار رو هم پشت سر گذاشتم و نتونستم ازش لذت ببرم. نمیدونم باید بیشتر زور بزنم یا ایراد از یه چیز دیگه است؟
برچسب: دانشجویی؟,
نویسنده: کیان نعمتی
امشب فقط داریوشه که حرفای دل من رو میفهمه. تو جاودانهای داریوش. تو غم رو جاودانه کردی...
برچسب:
نویسنده: کیان نعمتی
قبلا پرشین بلاگ بودم و به دلایلی دارم به بلاگفا میآم. خیلی از نوشته هام رو دارم جا می ذارم. مثل گیجا می مونم. هم دلم می خواد اونجا رو ول کنم و هم به خاطر نوشته هام دلم می خواد بمونم. ولی فکر کنم بیشتر به اونجا عادت کردم تا یه علاقه جدی.
برچسب:
نویسنده: کیان نعمتی
برچسب:
نویسنده: کیان نعمتی
نمی دونم می خوام چی کار کنم. هنوز تو وجودم یه دختر کوچولوی شش هفت ساله هستم که بزرگترین خواسته اش یه آب نبات یا رفتن به شهربازی یا یه چیز کوچولوئه. نمی دونم باید با زندگیم چی کار کنم. البته شنیدم می گن بعضیا دیر بالغ می شن اما در مورد خودم نمی دونم این اتفاق کی می افته. یه خرده دارم نگران می شم.
برچسب:
نویسنده: کیان نعمتی