خرید بک لینک
همیشه جمعه ها آدم دلش می گیره. همیشه غروب ها آدم بغض می کنه. همیشه پاییز غم انگیزه. وقتی این سه تا با هم جمع بشن کافیه که داریوش هم بخونه و زار زار بزنی زیر گریه.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان نعمتی تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 11:09

چه آدم کارش رو دوست داشته باشه و چه دوست نداشته باشه، اگه هر روز تکرار کنه به مهارت می رسه. اما اگه با عشق انجام بده از زندگی لذت بیشتری می بره.

برچسب: نویسنده: کیان نعمتی تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 11:09

امروز یه موش دیدم! خیلی وقت بود یه موش ندیده بودم. نشسته بود داشت واسه خودش نون می خورد. من هم نشستم و تماشاش کردم. بعضی وقت ها از خودم می پرسم فایده این موش ها چی می تونه باشه؟ چون همه از دستشون شاکی هستن و می گن بیماری رو انتقال می دن و از این حرفا. اما حتما باید یه فایده ای داشته باشن چون وگرنه نباید به وجود می اومدن.

برچسب: نویسنده: کیان نعمتی تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 11:09

از این به بعد هر وقت تو خیابون یا هر جای دیگه مشکلی دیدم با موبایل عکس یا فیلم می گیرم و نشرش می دم تا اون شخص بی تربیت رسوا بشه

برچسب: نویسنده: کیان نعمتی تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 11:09

شب بوی مرگ می ده. بوی وحشت. بوی خلوت و سیگار و خفگی. بوی کابوس و جنگ دایم درونی بین خواستن و نخواستن. بین باید و نباید. بین بودن و نبودن.

برچسب: نویسنده: کیان نعمتی تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 11:09

تازگیا یه مرضی به جونم افتاده که وقتی یه وبلاگ می خونم شروع به تجسم قیافه نویسندش می کنم. تا اینجای فانتزی رو داشته باشین!!! بعد چیزی که دردم رو بیشتر می کنه اینه که حالا این تجسمم رو می خوام بدونم با واقعیت جور در میاد یا نه؟ بعدش نمی دونم چی کار کنم :(

برچسب: نویسنده: کیان نعمتی تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 11:09

به ملیحه گفتم می خوای برات اسم نویسی کنم؟ بعد از یک ساعت جواب داد گفت هفته قبل ثبت نام کردم. می دونم این کار رو نکرد. می دونم قبل از اینکه جواب من رو بده با خواهرش مشورت کرد.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان نعمتی تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 11:09

29 آبان بود یا 30 آبان؟ با برگ نی یه چیزی درست کردم. نمی دونم دوام می آره یا نه. خیلی دلم می خواد بدونم باهاش چه چیزایی می شه درست کرد.

برچسب: نویسنده: کیان نعمتی تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 11:09

اون روز روزبه من رو رسوند حمزهکلا و گفت جایی کار داره و میخواد برگرده اما سمت دانشگاه رفت. وقتی من رو پیاده کرد به پشت سرم نگاه کردم تا رفتنش رو ببینم اما برنگشت. دروغ گفت. هیچ لزومی نداشت دروغ بگه اما دروغ گفت.

برچسب: نویسنده: کیان نعمتی تاريخ: شنبه 2 دی 1396 ساعت: 11:09

مادربزرگ بهترین دوستم بود. همیشه خونه مادربزرگ آزاد بودم که هر کاری دوست دارم انجام بدم. این طرف و اون طرف میپریدم و بازی میکردم. دخترعموهام و پسرعموهام هم گاهی بودند اما چون خونهشون دور بود من معمولا تنها بودم. مینشستم زیر درخت گردو و با اسباب بادامه مطلب

برچسب: مادربزرگه, نویسنده: کیان نعمتی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 19:36

همه میگن دوران دانشجویی بهترین دوره زندگی ادمه. ترم چهار رو هم پشت سر گذاشتم و نتونستم ازش لذت ببرم. نمیدونم باید بیشتر زور بزنم یا ایراد از یه چیز دیگه است؟

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 12:49 توسط مهرناز |

برچسب: دانشجویی؟, نویسنده: کیان نعمتی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 19:36

امشب فقط داریوشه که حرفای دل من رو میفهمه. تو جاودانهای داریوش. تو غم رو جاودانه کردی...

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 23:20 توسط مهرناز |

برچسب: نویسنده: کیان نعمتی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 19:36

قبلا پرشین بلاگ بودم و به دلایلی دارم به بلاگفا میآم. خیلی از نوشته هام رو دارم جا می ذارم. مثل گیجا می مونم. هم دلم می خواد اونجا رو ول کنم و هم به خاطر نوشته هام دلم می خواد بمونم. ولی فکر کنم بیشتر به اونجا عادت کردم تا یه علاقه جدی.

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر ۱۳۹۶ساعت 9:26 توسط مهرناز |

برچسب: نویسنده: کیان نعمتی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 19:36

یه بار یه جایی خوندم دوره خیر و شر به سر اومده. یعنی یه روزگاری خیر و شر مفهوم داشت اما الان دیگه این طور نیست و دعوا سر خیر و خیره. به نظرم جالب رسید ولی نفهمیدم منظور اون شخص چی بود. فکر کنم الان متوجه منظور نویسنده شدم. شاید. فکر کنم منظورش این بوادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کیان نعمتی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 19:36

نمی دونم می خوام چی کار کنم. هنوز تو وجودم یه دختر کوچولوی شش هفت ساله هستم که بزرگترین خواسته اش یه آب نبات یا رفتن به شهربازی یا یه چیز کوچولوئه. نمی دونم باید با زندگیم چی کار کنم. البته شنیدم می گن بعضیا دیر بالغ می شن اما در مورد خودم نمی دونم این اتفاق کی می افته. یه خرده دارم نگران می شم.

+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت 16:39 توسط مهرناز |

برچسب: نویسنده: کیان نعمتی تاريخ: جمعه 5 آبان 1396 ساعت: 19:36

صفحه بندی